عمويم يك شركت ساختماني داشت ،باخصوصيات پدرسالاري ، بااخلاقي خان زاده . قطعه زميني در گورستان گرفته بود تا آرامگاه خانوادگي شود. كارگران مشغول حصاركشي دورآن بودند. تابستان بود ومثل اكثر تابستانها … more →
ذهن خاكستريمهرنوش محتشمي wrote 2 weeks ago: تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم ک … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: عمويم يك شركت ساختماني داشت ،باخصوصيات پدرسالاري ، بااخلاقي خان زاده . قطعه زميني در گورستان گر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را … more →
tebyan wrote 6 months ago: نوشتهاند در صبح روز عاشورا حسين عليهالسلام همينكه نماز صبح را با اصحابش خواند ، برگشت به آنها فرمو … more →
tebyan wrote 6 months ago: زنده كردن نام و نهضت او برای اين است كه پرتوی از روح حسينبن علی بر روح ما و شما بتابد . اگر اشكی ك … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: در پیاده رو قدم می زد. به فکر کار و زندگیش بود و سفری که در پیش داشت . مهاجرت به آن طرف آبها برا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 11 months ago: وقتی به سراغت میاد که منتظرش نیستی ! وقتی که داری برای یک مهمانی مهم آماده می شوی تا در عروسی آشنایی … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: اگر میشد روزی همه حرفهایی که در پس سه نقطه هاست را بخوانیم … اگر برنامه رمز شکنی بود که رمز ه … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: خواب ميديد خواب آبي آرام و خواب شوقي كه وجودش را در بر گرفته بود بيدار كه شد تمام تنش پر بود از حب … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: … more →