یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس شون قد کمون رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک. روبروشون تو… more →
استاد گرگwrote 3 weeks ago: دستاتو می کنی توی جیبتو تند و تند از آدما می گذری، انگار ازشون فرار می کنی، از سرمای هوا هم فرار می … more →
wrote 3 months ago: به ياد شاملو سروده ای زیبا و تامل برانگیز از استاد سخن و طنز "هادی خرسندی زار و زار گریه میکردن … more →
wrote 6 months ago: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث … more →