wrote 4 months ago: سرم را گرداندم و نا خود آگاه ، نگاهم، نگاهش را گرفت . با خاطره آن نگاه ، سالهاست دلم گرم است، حالا؟ … more →
wrote 1 year ago: تمام قد می ایستم به احترام مردمی که تغییر می کنند برای بهتر شدن. مردمی که منافعشان را می فهمند و با … more →
wrote 1 year ago: مادر بزرگ من دوست دارد همه چیز بهش الهام شود . او همیشه حرفهای خوب می زند . از احساسات خوبش حرف می ز … more →
wrote 1 year ago: وقتی که قبول میکنی زندگی را با همه اش . با لذتی که از شفافیتِ لذتش می بری . چشمهایت را برای دردهایش … more →
wrote 1 year ago: === می خواهی یک چیزهایی بنویسی ، بعد قلم و کاغذ بر می داری که بنویسی . نه! نمیشه ! انگار باید بشینی … more →
wrote 1 year ago: سلام گلی خانم خوبید شما؟ “کیف آور” هستید. ها ! چی! خوشتان آمد از این کلمه کیف آور ؟ حتما … more →
wrote 1 year ago: پارسال بود یا شاید نه خیلی پارسال، ژانویه گذشته بود که دو تا از دوستان خیلی خوبم ، تصمیم گرفتند ازدو … more →
wrote 1 year ago: در فرودگاه تورنتو نشسته ام . روی یک صندلی روبروی دو قلوهایی که تنها تفاوتشان به چشم من رنگ بلوزشان ا … more →
wrote 1 year ago: 27 ساله شدی . سال پیش 26 سالگیات عصبانی بودی از اینکه هیچی نیستی . 27 سالگی ولی راضی. نه اینکه توی ا … more →
wrote 1 year ago: “آنا“ دختر سیزده ساله ای است که از دادگاه حق تصمیم گیری در مورد بدنش را تقاضا کرده است. … more →
wrote 1 year ago: دوباره مثل دخترهای دوازده ساله شده، با قدرت بی پایان برای عصبانی کردن و روی اعصاب رفتن. وقتی که هیچ … more →
wrote 1 year ago: نوبت من نوبت تو یک بار عاشق می شوی مثل کشی است که می کشیش تا اخرخط وته خط نخ های کش می خورد توی صورت … more →
wrote 1 year ago: خیلی ساده،شاید کودکانه و شاید حتی احمقانه چشمهایی که وقتی دلگیرند نمی توانند در چشمانم خیره شوند چش … more →
wrote 1 year ago: اصغر و سالی اومده بودند خونه مون. همینجوری سرزده. یعنی زنگ نزده اومدند، چند روز قبلش سالی به من گفته … more →
wrote 1 year ago: گاهی که فکر می کنم به نوشتن ، به داستان و عشق من به این زبان بازیها واین سرگرمی ها دلم لبریز میشه. چ … more →
wrote 2 years ago: از زمانی که صدای آرامت را شنیدم . صدایی که سالهاست دو رگه بودنش را از دست داده وصاف و صیقلی شده . آر … more →
wrote 2 years ago: انگار روی همه چیز دوده مالیده باشند ، دور و برم کثیفه. یا شاید من دارم همه چیز رو از پشت پرده چرکی ک … more →
wrote 2 years ago: راست، چپ، راست ، بالا یک ، دو ، یک ، سه دستهایمان در دست هم حرکات تند من قدمهای کند تو خنده هایمان ب … more →
wrote 2 years ago: سلام دوست من ؟ خوبی؟ حتما تعجب می کنی که چرا برایت نامه می نویسم آن هم اینجا. دلم می خواهد خیلی چیزه … more →