مازيار wrote 1 year ago: دلم تنگ است. دلم برای همه آنچه داشتم و از آن گریختم تنگ شده است. از نداشتن آزادی… از نداشتن ام … more →
مازيار wrote 2 years ago: قراره تنها بمیرم. قراره تنهایی تا انتها بروم. قراره تنهایی رو به انتها برسونم، شایدم تا ته تنهایی بر … more →
مازيار wrote 2 years ago: ميبينم كه از اين ريزه مگسهاي زهرآگين به ستوه آمدهاي، ميبينم كه وجودت زخمي و خونآلود شده است؛ ول … more →
مازيار wrote 2 years ago: یکی از عزیزان را دیدم. در این دیار دیدن عزیزان موهبتی است که نصیب هرکسی نمی شود و نمی دانم چرخ گردون … more →
مازيار wrote 2 years ago: چقدر دور هستم… چقدر دور… از همه دور افتاده ام و بیش از همه از او. این دلتنگیست؟ نمی دانم … more →
مازيار wrote 2 years ago: دوباره می خواهم شروع کنم. می دانم سخت است ولی می خواهم گذشته را در ذهنم کمرنگ کنم. گذشته ای مملو از … more →