استاد حسابی مشغول بود. فرمول، گراف و نمودار و چارت… چشمهای خسته، چشمهای مشتاق، چشمهای کنجکاو، چشمهای خنگ، چشمهای بازیگوش همه داشتند نگاه میکردند. استاد گاهی سئوالی میپرسید و از میان جمع … more →
نجواهاbamdadi wrote 2 months ago: استاد حسابی مشغول بود. فرمول، گراف و نمودار و چارت… چشمهای خسته، چشمهای مشتاق، چشمهای کنجکا … more →
bamdadi wrote 4 months ago: “من که سیگار نکشیدم. پس این همه دود از کجا اومده؟” با بیحوصلگی توی رختخواب غلط زد. تم … more →
bamdadi wrote 1 year ago: نگاهِ آشنا نگاه تو آشناست؛ هر بار تکرار میشود و باز مثل اعجازی شیرین تازه است. Familiar but Novel … more →
bamdadi wrote 1 year ago: عریان 1 تقاطع ِ چشمها دستها برهنهگی تشویش ِ شیرین ِ اعتراف 2 همخوابهگی ِ لحظههای ِ تردید دیر … more →