pasha wrote 1 day ago: ـ …خب چطوری؟ ـ میبینمت کهیر میزنم۰ :O ـ نمی بینمت کهیر می زنم…صحبتت میشه کهیر میزنم … more →
مستر قضاوت wrote 6 days ago: مدتی هست که اعتماد به نفسم کم شده در حد 26 درجه فارنهایت زیر صفر .بعد از این ماجرای انتخابات هم که د … more →
pasha wrote 6 days ago: به چشم به هم زدنی/شش ماه/رَست از زمین /خشخاش/تیغ کشید به صورتش تیز/می چکید از رخش اشک/خون نیز/خونش س … more →
pasha wrote 1 week ago: یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه۰ پ.ن: مونولوگ احمد تو فیلم درباره الی … more →
pasha wrote 1 week ago: Ürəkləndi…pəncərə dalisinda Ö vəfasizin gedməkin əyax üstə baxdi. Göz yaşima qərq olasan: məş … more →
pasha wrote 1 week ago: فاحشه که همه میدونیم کیه…هان!؟ خب فاحشه مغزی نباشیم هر کی هر چی خواست توش فرو کنه…مغزت ب … more →
pasha wrote 1 week ago: دیده دوست ندالم …مداد سبزمو گلفتن هیچی بدشون نجفتی..نازی دماغو مداد گلیمو گلفت بازم نجفتی … more →
pasha wrote 1 week ago: خفه شو! بسّه دیگه چقد مزخرف میگی…الان موقش نیس..بچه ها دلسرد میشن- چشم دادا -شمایل کشیدن زیپ د … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: گاهی دلم می خواهد که با یک اسلحه اتوماتیک به رختخواب بروم و هر لحظه ای که کابوسی به من نزدیک میشود … more →
آغازاده wrote 1 month ago: هرشب دارم یه کابوس میبینم. هر کابوس متفاوت تر و عجیب تر از یکی دیگه. هرشب و هر وقت میخوایم این کابوس … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: باید هر 108 دقیقه یکبار وقتی صدای آلارم را می شنوی دکمه را فشار بدهی … اگر نزنی یه اتفاق بد م … more →
pasha wrote 3 months ago: دختره: کارتت چی بود؟ پسره: چیه باز میخای بدهکارم کنی؟ مستر دختره: یه عمر عشق ازت طلب دارم لعنتی … more →
yekzanblog wrote 4 months ago: یادمه از کجا شروع شد و چطوری وارد شدی به این زندگی اما چی شد چطوری این همه احساسم درگیر شد یادم نیست … more →
هانیبال wrote 4 months ago: چند شب پیش (و در ادامه مالخولیایی که در یکی دو پست قبلی شرحش گذشت) کابوس عجیبی دیدم. خواب دیدم از سو … more →
yekzanblog wrote 4 months ago: می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم تحمل می کنم بی تو به هر سختی به شرطی … more →
علی wrote 4 months ago: چهطور میشود از اینای که هستیم، سادهتر شویم؟ آنقدر که یک بچهی پنج شش ساله هم، دلمان را آتش بزند … more →
علی wrote 4 months ago: یعنی حیف است که این چرندیات را بنویسم. میدانی، اینجور شده ام که دیگر دستم به نوشتن نمیرود، اگر هم … more →
pasha wrote 5 months ago: صداقت… صداقط… صدا قطع … خفه شو … more →
pasha wrote 5 months ago: کافه چرا اینقد دنجه که بشه کافه چی عزیز رو زیر پا گذاشت و ” شئونات را رعایت کنید” را تف … more →