- چرا نمیری خونه؟ - کار دارم. - خوب پس چرا کار نمیکنی؟ - حوصله ندارم. - چرا حوصله نداری؟ - خستهام. - خوب خستهای برو خونه. - نمیشه، کار دارم. … مشترک نجواها شوید … more →
نجواهاbamdadi wrote 1 month ago: - چرا نمیری خونه؟ - کار دارم. - خوب پس چرا کار نمیکنی؟ - حوصله ندارم. - چرا حوصله نداری؟ - خستهام … more →
bitars wrote 1 month ago: دیروز که داشتم روزنامه های دکه روزنامه فروشی رو نگاه میکردم،چشمم به بازار کار افتاد و تیتر کوچکی از … more →
websaz wrote 1 month ago: وقتی دیروز این ویدئو را درباره Courtney Oliver , دیدم صادقانه بگم که هیجان زده شدم . Courtney Oliver … more →
1divaneh wrote 1 month ago: یه توضیح باید بدم خیلی از دوستان برام اظهار لطف کردند که اینها که نوشتی خلافه واقعه والا ما 4 روز رف … more →
bamdadi wrote 1 month ago: - این که به اسم من نیست! - اشکال نداره کسی کاری نداره. بلیطو نشون بده و سوار شو - مطمئنی؟ - آره - یع … more →
رخساره wrote 1 month ago: یعنی باز هم تکرار خواهد شد تجربه تلخ سال پیش ؟!!!!!!! اینبار چه باید کرد ؟؟؟؟؟ مگر من چه میخواستم ا … more →
رخساره wrote 1 month ago: یعنی باز هم تکرار خواهد شد تجربه تلخ سال پیش ؟!!!!!!! اینبار چه باید کرد ؟؟؟؟؟ مگر من چه میخواستم ا … more →
halone wrote 2 months ago: امروز یکی از بستگان بستگانم با من تماس گرفتند و سوالاتی درباره ی اینکه چطور می شود به انگلستان سفر ک … more →
احمد صوفی محمودی wrote 2 months ago: چند روز پیش، یکی از دوستان چند سال پیشم رو دیدم. در یک مغازه لوازم اداری فروشی کار می کرد. درس را تر … more →
qcengineer wrote 2 months ago: شاید به جرات بتوانم بگویم که قدش به شیشه موتر( ماشین) هم نمیرسید, با آن اندام ضعیف و نحیفش و با آن ق … more →
bamdadi wrote 2 months ago: به مناسبت اول ماه مه (May 1st) روز جهانی کار و کارگر، این عکس به همهی کسانی که «کار» میکنند یا به … more →
bamdadi wrote 2 months ago: تلفن زنگ خورد. خودش بود. از صبح بیست باری زنگ زده بود. اینبار اما بوی دردسر میداد. صدای زنگش انگا … more →
bamdadi wrote 2 months ago: - بله البته … کی میتوانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطهی امنی برسانم؟ حرف میزنند. دس … more →
hyena wrote 3 months ago: چطوری میشه که من، تو، همکار نزدیکِ ماهها و سالها، و مشکلات خصوصی زندگی خانوادگی هر دومون، چیزی بینمو … more →
zorh wrote 3 months ago: وقتی زیرآب می زنی یا غیبت می کنی یا تهمت می زنی که خودت بالاتر بروی باید بدانی که موقعیت بالاتری که … more →
bamdadi wrote 4 months ago: احمد رانندهی ماشین سنگین بود. یک کامیون 7 تن که قرار بود یک مشت خرت و پرت را از یک نقطه ببرد به یک … more →
yozpalangh wrote 5 months ago: نمای اول یکی از بیمارستانهای تهران درست در روبروی جایی که من منتظر نشسته ام تا نوبتم شود و به پز … more →
haji wrote 5 months ago: شنبه روزی که همیشه برام یه احساس خاصی داشته. نمیدونم چرا از وقتی که منو ساختن این روز برام یه جورایی … more →
haji wrote 5 months ago: وای چه روز خوبیه!! خدایا شکرت واسه این همه نعمتهایی که به من دادی. آره پس چی فکر کردین خدا فقط به بش … more →