یکی از ابهامات زندگیام این است که، در آن روز ِ بهخصوص، با چه حسی و چه شکلی، محمد هستهی خرماهایی که میخورد را توی کاسهی پسرعمویش علی میگذاشت؟!… more →
دختردایی گمشدهراوی دختردايی گمشده wrote 4 months ago: یکی از ابهامات زندگیام این است که، در آن روز ِ بهخصوص، با چه حسی و چه شکلی، محمد هستهی خرماهایی ک … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 7 months ago: وقتی فردی مرحوم میشود، همیشه کسی نواری مشکی در آستیناش دارد که ضمیمهی عکس مرحوم یا مرحومه (ترجیحا … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 8 months ago: عموماً مرغها یا نوک طلا هستند یا حنا خانوم! [لیبلِ ادامه دار] … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 11 months ago: - فکر کنم اگه فلان کار را بکنیم، این جوری میشه… - تو مطمئنی؟ - وقتی میگم فکر کنم یعنی مطمئن ن … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: اگر چیزیتون رو گُم کردید، اینجا رو نگردید. روی شیشهیِ بقالیِ سر کوچهتون، حتماً یه کاغذی پیدا میش … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: - هه هه هه هه. شوخی میکنم! - هه هه هه هه. مزاح فرمودیم! همان «هه هه هه هه» کافی است، نیازی به تأکید … more →