M.H wrote 2 weeks ago: Loose your trust nothing is stable about me… one day I will waste myself and finish this foggy life, … more →
M.H wrote 1 month ago: I feel her with my soul Time passes, heart is lonely. My dreams repeat every night, and in the morni … more →
M.H wrote 3 months ago: دیوار خانه ما را چه کسی کج نهاده است انگشتهای من چقدر درد میکند انگار هیچ کس آنموقع آنجا نبود (آنروز … more →
M.H wrote 7 months ago: “مشکلات ساده” نام یک مجموعه اتفاقات ساده است که بسیار دوستداشتنی و قابل توصیف است. … more →
M.H wrote 10 months ago: ... And this is Life No choice! life is passing by and we should smile, without saying anything. My … more →
M.H wrote 10 months ago: Far-away I’m looking for my answer Why when I’m alone in a far far away city there is a … more →
M.H wrote 11 months ago: سرمای شدید و بارش برف مرا به یاد “شب سرد” مرداد سال گذشته انداخت. … more →
M.H wrote 11 months ago: من اشتباه میکنم 00000و گریه میکنم (گاهی) . من زندگی میکنم 000 نه… 00000 من اشتباه میکنم (پسا ن … more →
M.H wrote 11 months ago: 0 0 پی نوشت: چون نيست حقيقت و يقين اندر دست – نتوان به اميـد و شـك همه عمر نشـست هـان تا ننهیـ … more →
M.H wrote 11 months ago: I Love My Doll Life is nothing; life is everything! Ha-ha! I’m a real foolish. I don’t know wh … more →
M.H wrote 1 year ago: همین الانی که در حال نوشتم، کمتر از چند دقیقه است که گریه کردنم را تمام کردم. حالا همزمان با نوشتنم … more →
M.H wrote 1 year ago: همه مسخره ی تو هستند و تو مسخره ی همه هستی. تو به فکر هیچ کسی نیستی و هیچ کسی هم به فکر تو نیست. چیز … more →
M.H wrote 1 year ago: پسر ساعتی پول، پول، پول، پول، پول و همچنان پول. . . آن پسر فقیر به من گفت: “قربان، ساعت نمیخوا … more →
M.H wrote 1 year ago: Watched Boy - by me Money, money, money, money, money and so on… . “Sir! Don’t you want a watc … more →
M.H wrote 1 year ago: مغز انسان پر است از بازتاب وقایعی که توسط چشم دیده، به همراه یک سری نتیجه گیری و تصور، که از کنار هم … more →
M.H wrote 1 year ago: سرت رو بالا بگیر، آسمان خاکستری رو ببین. بعد سرفه کن و نگاهی به اطرافت بنداز. حس نمیکنی همه چیز دور … more →
M.H wrote 1 year ago: مشکلاتي که مثل طنابهاي گوريده به هم، با هم درگيرند و با پيشرفت زمان پيچيده تر و تنگ تر ميشوند. آيا ب … more →
M.H wrote 1 year ago: من زنده ام عبارت بالا را صد بار از زبون من تکرار کنید. زحمتش با شما، من دیگه نخواستم صد بار بنویسمش. … more →