مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: گاهي وقتا زندگي خيلي ساده س و گاهي خيلي پيچيده …اونقدر که نمي فهممش آدمای اطرافم گاهي اينقدر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: هر جا که پا می گذاری پر شده از ناامیدی و سیاهی و نفرت و انتظاری پوچ و بی حاصل برای اتفاقی که شاید از … more →
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: خیلی از ما درگیر تعهداتی هستیم که در زندگی بوسیله قوانین و مقررات به ما تحمیل شده است و گاهی با لبخن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم که … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم … آنقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست ترس از گم شد … more →