ارفیوس* نمی دانست از بیکاری چه کند. خسته و افسرده در آلونک باغش نشسته بود و دور و برش چند تکه چوب، یک رشته سیم و ظرف کوچکی از چسب افتاده بود. وسوسه ای عمیق و ناشناخته باعث شد چوب را اره کند و رشته سیم… بیشتر →
EraZer Headنوشت 1 year ago: ارفیوس* نمی دانست از بیکاری چه کند. خسته و افسرده در آلونک باغش نشسته بود و دور و برش چند تکه چوب، ی … بیشتر →