حدود 6 ماه پیش در یک میهمانی، دوستی با اصرار زیاد به یک اتاق خلوت کشانیدم و از من خواست که چشمهایم را ببندم و به یک فایل صوتی گوش دهم. اصرار داشت که باید چراغ اتاق را خاموش کند و من از هدفون استفاده … more →
بامدادیnimanevesht wrote 1 year ago: یکی از همین روزا بود که نشستن تو خونه می رفت رو اعصاب؛ زنگ زدم به رضا که بریم بیرون بچرخیم. رفتیم پی … more →
bamdadi wrote 1 year ago: حدود 6 ماه پیش در یک میهمانی، دوستی با اصرار زیاد به یک اتاق خلوت کشانیدم و از من خواست که چشمهایم … more →