يكي بود يكي نبود. يك بابايي بود كه نشسته بود پشت فرمان و در بزرگراهي پرت و دور افتاده، بيهدف رانندگي ميكرد. كمكم خستگي بر اين آقا غلبه ميكند و خوابش ميگيرد. درست در همين لحظه، و به رسم فيلمهاي س… بیشتر →
پس فرداAyyoob wrote 1 year ago: يكي بود يكي نبود. يك بابايي بود كه نشسته بود پشت فرمان و در بزرگراهي پرت و دور افتاده، بيهدف رانندگ … more →