تنهایم در این شهر آشفته در تمنا دل منم. که تنهایم با آوازهای بیگانه در جدالم. چه کنم در شگفت یاران به دور از عشق .سوداگرند. جگریست آغشته به خون از شدت درد. همچو مار به دور خود می پیچم… more →
به راز های زندگانی : شمس الدین صلواتی(شمه)خوش آمدیدsalwati wrote 1 year ago: کوچه های دلتنگی در این غروب دلنشین می برد باد مرا به کوچه های دلتنگی کوچه ها بیگانه از خویش و عقیم ر … more →
salwati wrote 1 year ago: گفتی آنقدر کوچکم که زیر پای تو له خواهم شد. کوچکترین کوچکها کوچکتر از یک مورچه آن زمان که همچو شیشه … more →
salwati wrote 1 year ago: هق هق گریه بس کن دیگه از هق هق گریه ات دلم گرفته آن روز رابه یاد آور که تو غمگین تر از همیشه غرق نگا … more →
salwati wrote 1 year ago: «نفرنت را با خود ببر .» وقتی سلام کردی، من با خودم بودم ، در سیاحت با خود، من در میان جنگلی بی انتها … more →
salwati wrote 1 year ago: تنهایم در این شهر آشفته در تمنا دل منم. که تنهایم با آوازهای بیگانه در جدالم. چه کنم در شگفت یاران ب … more →
salwati wrote 1 year ago: گذر من پرورده رنجم زاده درد در وادعی بادرد و رنج در دل شب از جنگل گذر کردم از رنج دل از خستگی در خود … more →
salwati wrote 1 year ago: مي جويم انسانيت را در رويائی به زلالی آب دريا به وسعت زمین نوری برابر با خورشيد زيبا چون بهار پرگُل … more →
salwati wrote 2 years ago: من در زیباترین شهر دنیا غرق تماشای زیبائی ها شدیم زیباترین شهر دنیا؛ گرچه شهری است پراز دیدنی ها اما … more →
salwati wrote 2 years ago: با هم چه زیباست؛ آن روز من و تو در کنارهم هم سفر با فایق رانها آوازی خواهیم خواند اما با واژهای تازۀ … more →
salwati wrote 2 years ago: عشق بعد ازیک عمرتنهائی، همراه درد و غم ، عشق گم شد را، پیدا شده، صداش زدم! عاشق شدم دوباره! زتنهائی … more →
salwati wrote 2 years ago: من اسیرم می چرخد نگاهم، به هر سو و مرا با تمام وجود به جهانی که در آن عشق و عاطفه حاکم است؛ غرق رویا … more →
salwati wrote 2 years ago: دنیا ین دنیا را بببین؛ چه آشفته بازاریست! در میدان شهرش؛ چه غوغائیست چوبه های داریست برجا چو وارونه؛ … more →