مولانا شرف الدین دامغانی بر مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را در مسجد بسته بود و می زد و سگ فریاد می کرد. مولانا در مسجد بگشاد، سگ بدر جست. خادم با مولانا عتاب کرد. مولانا گفت: ” ای یار معذور دار … more →
مونولوگهای منraoros wrote 1 year ago: مولانا شرف الدین دامغانی بر مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را در مسجد بسته بود و می زد و سگ فریاد می ک … more →
mahty wrote 2 years ago: Stare at the picture below how much it takes to see a giraffe.(atleast 30 sec) … more →
mahty wrote 2 years ago: A man checked into a hotel. There was a computer in his room. So he decided to send an E-MAIL to his … more →