به پايت ريختم اندوه يك دريا زلالي را بلور اشكها در كاسه ماه هلالي را چمن آيينهبندان ميشود صبحي كه بازآيي به وقتش فرش راهت ميكنم گلهاي قالي را نگاهت شمع آجين قبله جان غزالان است غمت عين القضاتي مي… بیشتر →
رندiilia wrote 4 months ago: به پايت ريختم اندوه يك دريا زلالي را بلور اشكها در كاسه ماه هلالي را چمن آيينهبندان ميشود صبحي كه … more →
iilia wrote 1 year ago: سالار وقت آمدنت دیر شد بیا این دل در انتظار فرج پیر شد بیا دیدم به خواب آمدی از جاده های نور گفتم دل … more →
iilia wrote 1 year ago: بيا به نور منورت رهنماي دوران شو ز آن فروغ جمالت ديده را باران شو در اين سراي ظلم دادگرخوبان شو به ز … more →