رخساره wrote 3 weeks ago: من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم! دين را دوست دارم ولي از كشيش ها مي ترسم! قانون را … more →
رخساره wrote 2 months ago: رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها … more →
م.عاصی wrote 2 months ago: مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست مرا دیگر هوای سفری به سر نیست قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ِ ما می گ … more →
م.عاصی wrote 2 months ago: روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک : استخوان مرده می لغ … more →
bioviva wrote 2 months ago: شاید در دنیای امروز که تب پول و مقام انسانها را به هر کاری وادار می کنه سخت باشه یک نفر هنرمند واقعی … more →
م.عاصی wrote 3 months ago: سال 69 دوم شهریور استاد اخوان این پند رو به ما داد و … رفت! بخز در لاکت ای حيوان ! که سرما نها … more →
م.عاصی wrote 3 months ago: که ایستاده به درگاه…..؟ آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار بر گونه های تو آیا شیارها زخم سیاه زم … more →
رخساره wrote 3 months ago: ستاره های آسمان در شب به همه چشمک می زنند دوست دارند معشوقه همه باشند اما هر کسی که عاشق یک ستاره شد … more →
م.عاصی wrote 3 months ago: بیا، مادر! بیا، مادر! منال از این سکوت ِ سرد و یاس آلود من دیگر. برایت همزبان ِ تازه ای آورده ام : … more →
م.عاصی wrote 3 months ago: پای در بی راهه گذاشته بودم …. تا این که سوالی جرقه زد و من زاده شدم ماه هاست که زنده ام من زند … more →
bioviva wrote 3 months ago: معلم با لبخدی وارد شد کودکان را گفت:”درس امروز الفبا آی با کلاه ست” معلم گفت “آ مث … more →
م.عاصی wrote 4 months ago: من دلی تاریک و تنها دارم و حاشا ندارم چون شبی هستم سحر گم کرده و فردا ندارم آن چه پیدا هست دنیایی پر … more →
م.عاصی wrote 4 months ago: سرود پنجم – 10 – آیدا در آیینه برویم ای یار، ای یگانه ی من! دست مرا بگیر! سخن من نه از درد ایش … more →
م.عاصی wrote 4 months ago: شبی با او سحر کردن شـبـی با او سحـر کردن به عمر جاودان ارزد که لعلش راحت روح است و لبخندش به جان ارز … more →
م.عاصی wrote 4 months ago: این اولین نوشته ی خودم تو این آدرس جدیده، یکی از کارهام رو گذاشتم که تو اون وبلاگ بیشتر از بقیه اقبا … more →
م.عاصی wrote 4 months ago: به مناسبت 21 جولای تولد ارنست همینگوی در سالن غذاخوري هِنري باز شد و دو مرد آمدند تو. پشت پيشخان نشس … more →
م.عاصی wrote 4 months ago: به مناسبت 14 جولای سالروز تولد شاعر آزاده پابلو نرودا – ابدیت یک بوسه – دفتر اول نفير شكستن يكی شاخه … more →
bioviva wrote 5 months ago: … وگر مي شكافند ناز پهلوي جوانان وطن از ظلم وبيداد زمان هيچ فردوسي اش مي آيد تا سرايد غمنام … more →