عرب به من گفت: وطنت چه قدر به هم ور شده! من به عرب خندیدم عرب گفت: از زبان فارسی چیزی نمانده! من به او لبخند زدم فلسطینی به من گفت: من ساکن دوبی هستم و من به فلسطینی نگاه کردم غزه ای داشت از برنج ایرا… more →
سکوت سفیدhfarahani wrote 3 days ago: حسی است که تو وجود همه ما هست. همه ما هم بهش نیاز داریم. همیشه تو وجود همه، نیاز به ترحم هم بوده و ه … more →
hfarahani wrote 4 weeks ago: یعنی تو زندگی هر کسی، تو هر موقعیتی، به هر حال یکی هست که آخرش به نوعی یه ضد حال اساسی برای حسن ختام … more →
hfarahani wrote 1 month ago: داشتم جلوی آینه به خودم نگاه می کردم؛ دیدم شلخته شدم، نامرتب شدم، بی تفاوت شدم… ::: روزهای بدی … more →
M.H wrote 1 month ago: عرب به من گفت: وطنت چه قدر به هم ور شده! من به عرب خندیدم عرب گفت: از زبان فارسی چیزی نمانده! من به … more →
M.H wrote 3 months ago: دیوار خانه ما را چه کسی کج نهاده است انگشتهای من چقدر درد میکند انگار هیچ کس آنموقع آنجا نبود (آنروز … more →
M.H wrote 1 year ago: همین الانی که در حال نوشتم، کمتر از چند دقیقه است که گریه کردنم را تمام کردم. حالا همزمان با نوشتنم … more →
M.H wrote 1 year ago: وقتی میرفت پاییز بود. گفتم کجا میری ای کبوتر بیچاره. نمیگی سرده هوا، پس فردا زمستون میشه بی من میخوا … more →
M.H wrote 1 year ago: پسر ساعتی پول، پول، پول، پول، پول و همچنان پول. . . آن پسر فقیر به من گفت: “قربان، ساعت نمیخوا … more →
M.H wrote 1 year ago: Watched Boy - by me Money, money, money, money, money and so on… . “Sir! Don’t you want a watc … more →
M.H wrote 1 year ago: Don’t read this post because I want to talk about some painful facts. Some years ago, when I w … more →
M.H wrote 1 year ago: مغز انسان پر است از بازتاب وقایعی که توسط چشم دیده، به همراه یک سری نتیجه گیری و تصور، که از کنار هم … more →
M.H wrote 1 year ago: 1. چقدر دپرس میشی وقتی روزنامه جام جم رو میگیری دستت و ورق میزنی و میبین عکسی که دو سال پیش برای نور … more →
M.H wrote 1 year ago: 1. روزی دو دیوانه در بیابانی قدم میزدند. دیوانه اول بدون هیچ علتی محکم زد تو گوش دیوانه دوم. دیوانه … more →
M.H wrote 1 year ago: انسانها دو دسته اند: اول کسانی که در این دنیا زندگی میکنند و به هر دلیلی یا نمیتوانند یا نمیدانند و … more →
raoros wrote 1 year ago: هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده.شاید فقط سروتونین؟ خونم کم شده…. پی نوشت:سروتونین یه ماده ای یه که کمبودش به … more →
raoros wrote 1 year ago: When you feel down, sad and blue or broken When you feel you are in disaster, Just don … more →
M.H wrote 2 years ago: 1. ياد گذشته که مي افتم لحظه اي مکث ميکنم. دلم ميخواد دليلي براي اتفاقات بد گذشته پيدا کنم. من هميشه … more →