SunWalker wrote 2 days ago: چند سال دیگر می گذرد تا باز هم با اولین دانه ی برفی که به پلکهایم بچسبد آرزوی بودن کسی توی دلم شعله … more →
SunWalker wrote 2 weeks ago: ” برگرد به رحم ِ خاطرات بی شائبه ی کودکی ات … باور کن که امن ترین جای دنیا همانجاست . و … more →
SunWalker wrote 3 weeks ago: آدمی هستم به شدت خودخواه. همه چیز در واحدهای من تعریف می شود : دوست دارمش، دوست ندارم؛ به من مربوط م … more →
SunWalker wrote 4 weeks ago: بچه بودیم و یکی از بزرگترها می گفت:«اصلا قدیمی تر ها یک چیزی می دانسته اند که می گفتند سواد زن از سو … more →
SunWalker wrote 1 month ago: توی کانال کولر ما یک عالمه سوسک زندگی می کنند. بعد بیشتر شبها که می خواهم بخوابم مجبورم صدای خش خش ر … more →
SunWalker wrote 1 month ago: اصولا دیوانه بازی جزء ضروری زندگی من است. تمام زندگی برایم یک سری گذاره بی مصرف است که هر لحظه ای مم … more →
SunWalker wrote 1 month ago: فکر می کنی زندگی چه چیزی بیش از این می خواهد که کسی باشد که بتوانی توی کافه با طره های مو یا سر انگش … more →
SunWalker wrote 1 month ago: یک نفر بیاید که فقط بنشینیم و با هم سیگاری دود کنیم. توی دودها به چشمهای هم نگاه کنیم و دستها. حرفی … more →
SunWalker wrote 1 month ago: آنقدر توی اتاق مسخره ام می مانم که بوی نا و کپک بگیرم و … آنقدر که مغزم پاک بشود از تصور های س … more →
SunWalker wrote 1 month ago: اصولا از کسی که قبل از خواب paranoid eyes پینک فلوید را گوش میدهد و تا ساعت 2 غلت میزند و تا ساعت 5 … more →
SunWalker wrote 1 month ago: حسش پرید. همان وقتی که هی پیغام می دهد : network busy . و من توی دلم فحش می دهم به همه چیز. و تو نمی … more →
SunWalker wrote 1 month ago: صبح که از خواب بیدار شدم دلتنگت بودم؛ نگرانت بودم؛ انتظارت را می کشیدم؛ و یا شاید هم هر سه. اول فکر … more →
SunWalker wrote 1 month ago: به ح : تقریبا تمام sms های دیشبمون رو تایپ کرده بودم اینجا، اما حس کردم شخصی و مثل یه راز و درد و دل … more →
SunWalker wrote 1 month ago: شب که می شود، پنجره را که باز کنی، باد پاییز انگار لالایی می خواند. و به راحتی می شود خودت را در صحن … more →
SunWalker wrote 2 months ago: جود لا در فیلم هوش مصنوعی (AI) را به یاد دارید؟ او یک lover-man بود. یعنی بنا به پیشگویی های اسپیلبر … more →
SunWalker wrote 2 months ago: من از دیدن اینهمه بچه ی متولد 70 که تازه دانشجو شده اند و با سرو صدا توی دانشکده راه می روند و همیشه … more →
SunWalker wrote 2 months ago: من کلمات را گم کرده ام/ گم می کنم. همیشه همان وقتی که باید خیلی دقیق به کسی توی مهمانی، سر کلاس یا ح … more →
SunWalker wrote 3 months ago: من اگر یک هفته زودتر برم توی غارم که به کسی برنمیخوره ؟ چون کاملا حس سگ کتک خورده رو دارم و مغزم هم … more →
SunWalker wrote 4 months ago: مثل این است که بخواهی بوی یک خاطره ی دور را برای همیشه نگه داری. نمی شود. فقط زجر میکشی. حافظه ی بوی … more →