برچسب‌ها » زندگی

ویژگی ها

هدف شهید پاسدار پشتیبانی از اسلام در خط ولایت فقیه بود و همانطور که ذکر شد بارها توسط منافقین تهدید شده بود اما تهدید به مرگ برایش هیچ دغدغه ای بوجود نمی آورد زیرا خود داوطلبی بود که در وجودش جانش را هدیه ای می دانست برای حفظ و ترویج اسلام پس ترس از مرگ برایش بی معنی بود .

شخصیت عجیب و دوست داشتنی داشت ؛ همیشه با معدل بالا قبول میشد و در مراحل تحصیل توفیقات متعددی نصیبش شد که این توفیقات حاصل تربیت و رفتار پدر و مادر که خود وارستگانی بودند و در تکوین شخصیت همه ی فرزندان بود به ویژه شهید عزیز.

شهید غلامعلی واقعاً حس دینی و میل به فراگیری ارزشهای اسلامی در وجودش چنان نهادینه  شده بود که همانند نردبانی او را تا عرش رحمان رسانیدچنان که مولانا می گوید:

                 حس دنیا نردبان این جهان                  حس دینی مرزبا آسمان

با قرآن انس داشت و نمازش را همیشه اول وقت می خواند و می گفت نشان قلب سالم  انس با قرآن و بهره مندی از الهامات غیبی آن است.

شهید غلامعلی همچون یک مومن واقعی در نیمه های شب به ترتیل قرآن می پرداخت و نفس خود را با تلاوت آن محزون می کرد. زیرا سیر در قرآن را ملاقات با ارواح انبیاء و اولیا می دانست و همواره به برادرش می گفت روحت را در اقیانوس قرآن شناور کن.

که به قول مولانا

               چون در قرآن حق بگریختی             با روان انبیاء آمیختی

از خواندن نماز لذت می برد برادرش می گوید بیشترین شعف زمانی به من دست می داد که غلامعلی را در حال نماز خواندن می دیدم آنچنان عاشقانه با خدا حرف می زد که گویی در محضر محبوب به وصال رسیده و چنان در نماز از خود بیخود می شد و از عشق  لبالب که دیدنی بود. شهید غلامعلی مردی پارسا و عابد و جوانمرد بود او عاشق حضرت علی (ع) بود و همواره سعی می کرد به مومنی که علی(ع) توصیفش می کند نزدیک باشد و اما تواضع از خصلتهایی بود که در کودکی و نوجوانی در شخصیت شهید نهادینه شده بود چه در دوران تحصیل چه در دوران پاسداری همواره فروتن و متواضع بود و می گفت: مسلمان  خود بین، هرگز خدا بین نمی شود.

او یک مخلص بود. اخلاص آنست که نه خود را بینی و نه عقلت را و شهید غلامعلی هرگز دوست نداشت کاری که برای رضای خدا انجام می دهد ، آن را کاری بداند چه رسد که به رخ دیگران بکشد. و همواره سعی می کرد اعمالی راکه برای رضای خدا انجام می دهد کسی نبیند. او اخلاص را رمز رهایی از همه ی تعلقات دنیوی می دانست و می گفت شیطان رجیم سارق اخلاص مومنین است.

کوشش عجیبی داشت در امر به معروف و نهی از منکر همیشه می گفت امور معروف را از خود معرفی کنید سعی کنید که بهترین رفتارها را داشته باشید و بهترین ها را معرفی کنید تا نیاز به نهی از بدی نداشته باشید و بدی های را با خوبی پاسخ دهید هر چند خود خوب می دانست که احاطه بر نفس هنگام جفای دیگران کار آسانی نیست و این هنر مردان الهی است اما معتقد بود که باید احیاگر سیره علوی و نبوی باشیم و ما می توانیم از بدی های دیگران بگذریم تا از قصوراتمان بگذرند.

شهید پاسدارغلامعلی همواره سحرخیز بود نماز شب و نیایش های سحرهایش حال و هوایی به خانه می بخشید و شب زنده داری را دوست داشت و خلوت کردن با حضرت حق برایش لذت بخش بود.

از گناه پرهیز میکرد و دیگران را نیز در ارتکاب به گناه منع مینمود هرگز احدی از دوستان جرأت بدکلامی یا غیبت یا ذکر گناه را در حضورش نداشت مادر شهید می گوید هرگاه در جمع خانوادگی از کسی صحبت به میان می آمد می گفت این غیبت است و به شدت اعتراض می کرد و از جمع ما جدا می شد و می گفت غیبت باعث پستی و ذلت می شود (الحذر)

او از کودکی عاشق اهل بیت بود او عاشق ابوالفضل العباس(ع) بود بارها می گفت در سخت ترین لحظات فکر به اهل بیت دلگرم و آرمم می کند یاد سالار شهیدان و بالاخص ابوالفضل العباس با ایثار و شجاعت و شهامت هایش بی تابم می کند.

او در مصدر هر کاری قرار می گرفت واقعاً می درخشید در زمان عملیات دلیر، شجاع و چالاک بود و در مسائل فقهی و اعتقادی همانند اسلام شناسی سخنران بود و می گفت ما در مسیر سخت و دشوار به سوی پروردگار رهسپاریم که اگر طاقت بیاوریم و پایمردی کنیم در پایان او را ملاقات خواهیم کرد.

هرچه را می خواست به دیگران بیاموزد سعی می کرد ابتدا در نفس خود به آن عمل کرده باشد.

شخصیتی جذاب، رئوف، شفیق ومهربان داشت و الگوی همگان بود .

 در اوایل انقلاب که گروهک ها فعال بودند بحثهای ایدئولوژیک بامنافقین و کمونیست های اقیلت می کرد و با خونسردی سعی می کرد که آنها را به راه راست هدایت کند و چون آنچه در باورش می جوشید در عملش ظاهر می شد. کلامش جذاب و دور از خودنمایی های کاذبانه بود و هر کسی که با وی مجالستی داشت کمتر از یک جلسه جذب خوبیها و جاذبه های اخلاقی او می شد از سنین نوجوانی با وجود سن و سال کم در دیدگان اهالی خانه و همسایه و دوستان و والدین برجسته بود و در عمل به تکلیف شرعی و وظایف دینی خود را مکلف می دانست. در دعوت به راه راست و دین خود را به زحمت می انداخت. و با این روحیات و ذهنیات و خصلتهای خوب و اخلاقی وارسته از دنیا، به سوی جبهه و دیار عشق پرکشید.

زندگی

روز خداحافظی

پدرومادر عزیزم اگر شهید شدم خدا را سپاس گویید و سجده شکر بجا آورید که ثمره زندگیتان در راه حق شهید شده است هرگز اشک نریزید زیرا با این کار خدایی نکرده دل دشمنان اسلام شاد می شود.

از شما طلب عفو و بخشش می کنم و خواهش می کنم پیوسته در مسیر الهی پیشرو باشید ودر آخر از شما می خواهم که بعد از من محکم واستوار  پیرو امام راحل بمانید.

سپس بطرف سه خواهرش که منتظر وداع و آغوش کشیدن برادر عزیزشان بودند رفت و به ترتیب با در آغوش گرفتن آنها و بوسه بر گونه هایشان گفتمانی در راستای تقوا .تدین . حجاب و محرم و نامحرم سفارش نمود. بنحوی صحبت میکرد که می دانست به دیدار معبود میرود و  برای همیشه بازگشتی ندارد و با دل لطیف و ظریف خواهرانش که بغض الود برادر را بدرقه می کردند خدا حافظی کرد.

بعد دست دو برادر کوچکترش که همیشه پشت وپناهش بوده حتی در بازیگوشیهای کودکانه اش همراهیش می کرده را گرفت و به گوشه ای برد و بوسه ای بر پیشانیش زد و با لبخند گفت … یادت هست زمستان وقتی برف می آمد تورا با دوچرخه به مدرسه می رساندم که پاهایت خیس نشود و خودم دیرتر به مدرسه می رسیدم و….

دلم نمی خواست پاهایت خیس شود مبادا که گامهایت آلوده گردد، دلم می خواهد تو هم اینجا سنگر تحصیل و خدمت به خلق را خوب پاسداری کنی، من نگذاشتم پاهای تو خیس شود و از این به بعد تلاش کن که هرگز گامهایت به غلط و گناه آلوده نشود. اخلاص همه ی آن چیزی است که من از تو می خواهم . اخلاص در خدمت به خلق ، اخلاص درکار واخلاص در بندگی در برابر معبود. گفت برادرم  من می روم و با دشمن مرز و بوم می جنگم و کشورم را سربلند و آزاده نگه می دارم تو هم تا می توانی درس بخوان که وطن ما به درس خواندگان بیشتر از رزمندگان نیاز دارد تو اگر خادم خلق شوی بهترینی ، اگر جسارت و شجاعت و هوشی که در وجود توست با دانش و اخلاص عجین شود شک ندارم که از بهترینها خواهی بود در سنگر وطن . برادر جان دوست دارم در بالاترین درجات علمی و مناصب خدمتگزاری  ببینمت و توصیه برادر کوچک را موکدا نمود.

و برای خداحافظی گفت : من اگر به جبهه می روم تنها هدفم دفاع از خاک کشور نیست بلکه شناساندن اسلام به دنیا و دفاع از جمهوری اسلامی که سرآغاز حکومت حضرت مهدی (عج) می باشد است و تو نیز باید این وظیفه را در پشت جبهه با تحصیل و تهذیب خود به نحو  احسن انجام دهی و برادرها را در آغوش کشید و برای رفتن به دیار نبرد حق علیه باطل راهی جبهه شد.

زندگی

عضویت در سپاه

با صدور فرمان حضرت امام (ره)و تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه در آمد و به عنوان حامی و مدافع انقلاب مشغول خدمت گردید و همزمان خدمت در سپاه در حوزه علمیه در زمره ی طلبه ها قرار گرفت و با عشق فراوان از کتب استاد ملا علی همدانی کسب دانش می نمود اما بواسطه ی دستورات امام خمینی بر جهاد و جبهه، طاقت نیاورد و داوطلبانه برای دفاع از وطن به جبهه ی حق علیه باطل شتافت ودر آخرین صحبتش گفت که فرصت برای تحصیل هست و در آینده حتما شاگردی ام را در مسیر عزیزترین استادم آقای حاج ملا علی همدانی ادامه خواهم داد. و با امید بازگشت به کلاس درس و تحصیل آماده ی رفتن به جبهه شد و برای خداحافظی به دیدار خانواده آمد و با زدن بوسه بر دستان مادرش به او گفت مادر من مبادا خدایی نکرده وقتی خبر شهادت من را به شما دادند ناراحت شوید، صبور و شکیبا و بردبار باشید و استقامت کنید. من راه حسین(ع) و ابوالفضل العباس را انتخاب کرده ام زیرا معتقدم که شهادت، مرگ با افتخار است.

زندگی

جوانی

شهید غلامعلی سومین فرزند ذکور خانواده بود . او در محیطی مذهبی و عاشق اهل بیت رشد کرده و از کودکی تدین و تقوای او مورد توجه همگان بود. ازهمان دوران کودکی در بین دوستان و همکلاسی هایش احترام وجایگاه خاصی داشت و این به واسطه ی خصلت های برجسته ی اخلاقی و روحیه ورزشکاریش بود.

صبور و مهربان، متدین و آرام ، با اخلاص و محبت و در روزگار نوجوانی مبارزی راستین بود. شهید از همان ابتدای جوانی اهمیت زیادی برای نماز قائل می شد و همواره نماز را سر وقت و مستحبات را فراموش نمی کرد و دیگران را نیز هوشیار به وظایف می نمود. شهید برادر خوبی برای برادرها وخواهرهایش و فرزند صدیقی برای پدر و مادرش بود، هیچگاه غضب آلود با پدر ومادر صحبت نکرد همیشه به خواسته های پدرش توجه داشت وسعی می کرد تا رسیدن ایشان به منزل حتی المقدور کارهایش را انجام دهد وتا می توانست در انجام امور منزل به مادرش کمک می کرد. گاهاً همراه مادر حتی به بافتن فرش هم اهتمام می ورزید.

در دوران تحصیل، محصل بسیارخوب، منظم و درس خوان و مؤدب و مورد توجه معلمانش بود.

شهید غلامعلی از همان دوران دبیرستان به همکاری با دوستانی که در مساجد فعالیت هایی در مسیر حزب الله را داشتند می پرداخت و نیمی از اوقاتش را به پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) می پرداخت و بارها بخاطر فعالیت ها مورد تعارض مأمورین رژیم طاغوت قرار میگرفت و همواره در تظاهرات ها و راهپیمایی ها جزء فعالان منطقه بود و با بروز جرقه های نهضت اسلامی ایران ایشان به صفوف انقلابیون پیوست و همراه سایر هم کلاسی هایش در راهپیمایی های ضد رژیم شرکت می کرد.

شهید نیمی از دوران دبیرستانش را در رژیم گذشته گذرانیده و با وجود جو مدارس آن زمان که سوق دادن مردم به سوی فرهنگ غرب بود ایشان نه تنها دیانت خود را پرورش داده و دستورات اسلامی را به نحو احسن رعایت می کرد بلکه در همه ی موارد امر به معروف و نهی از منکر می نمود و بدین ترتیب دبیرستان را تا سال چهارم ادامه داد اما قبل از گرفتن  دیپلم به خاطر علاقه ی وافر به تحصیل علوم اسلامی وارد حوزه ی علمیه شد تا ادامه تحصیلاتش را دراین حوزه کامل نماید.

اما همچنان به فعالیت های خود جهت استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی شدت بخشید ودر رفع اشرار، مبارزه با ضد انقلابیون و قاچاقچیان منطقه و محتکران فرصت طلب اوایل انقلاب اهتمام تمام نمود و با نهاد های جوشیده از بطن انقلاب همکاری جدی  می نمود و در جهت اسلامی نمودن رفتار اطرافیان و حتی دشمنانش از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. بنحوی که مورد تعقیب گروه منافقین قرار گرفته بود و در یکی از این تهدیدها و درگیری ها، منافقین با پرتاب مواد منفجره قصد به آتش کشیدن منزل پدری ایشان را داشتند که این واقعه در همان اوایل انفجار وآتش سوزی با ذکاوت خانواده مهار شد. اما این اقدامات مانع از فعالیت های سیاسی و مذهبی ایشان نشد.

زندگی

فرمایش پدر پائولا

میفرماید، زندگی هر آدمی یه سفر حماسی شخصی هست؛ شما شروعش می‌کنید با این هدف که در طول این سفر با تمام ترس‌هاتون مواجه بشید و در انتها بر همشون غلبه کنید.

اعترافات - 40001

اعتراف می‌کنم هر وقت چشمم به یک «دست» چروک و سالخورده می‌افته، تمایل شدید و سرکشی در خودم احساس می‌کنم که اون دست رو بگیرم و به پاس یک عمر زندگی کردن ببوسم.

ظلوما جهولا

راستی کدام بدتر است؟ اختیار یا آگاهی؟