یه سال و اندی پیش همین موقع، ما شال و کلاه میکردیم میرفتیم تهران، خانه هنرمندان که رسمیترین و جدیترین سالن تاتر مملکت به حساب میاد، 20 تومن میدادیم، میرفتیم بازی حسن جان معجونی رو میدیدم. بعد تهشم 20 تومن میذاشتیم کف دستش، واسمون یه معلق هم میزد… خوب بله قطعا مزخرف چرندی گفتم، ولی همون 20 تومن رو سه برابر میکردیم، یه تنگ گل رز میخریدیم، ته نمایش میرفتم گلو بهش بدم، یه بوسشم میکردم،

الان اینجا داشتم چک میکردم با چقدر میشه رفت برادوی یه دور الن کامینگ تماشا کرد، دیدم ارزونترین صندلیش حدودا 130 دلاره. خوب چه خبرتونه!؟ قبلا اینجور مواقع همیشه متلک میگفتیم: مگه، برادویه، که خوب متاسفانه این متلک دیگه اینجا کاربردی نداره متاسفانه. ولی اشکالی نداره، متلک نداریم، تخم فحشو که ملخ نخورده…

البته باور بفرمایید اگه الن کامینگ الان هنوزم 30 و فلان سالش بود، تا مرز 300 دلار هم حاضر بودم برم بدم تو نقش مدیر تشریفات نمایش کاباره ببینمش.

اول فکر میکردم مشکل منه، ولی حالا میبینم که نه کار از جای دیگه لنگ می‌خوره. کلا تاتر یک امر کاملا سکسی است. اگه با سینما مقایسه‌اش کنید، متوجه می‌شید چی عرض می‌کنم. تاتر همیشه برای من جنبه‌های سکشوال پررنگی داشته، به شیوه‌های مختلف و گوناگون. مثلا همونطور که خدمتون عرض کردم، اولین باری که در زندگیم عشق رو به شکل گرمایی در معده‌ام احساس کردم، زمانی بود که داشتم هملت رو تماشا می‌کردم که داشت با اون قیافه محزونش مرواریدهای خردش رو روی زمین می‌غلتوند. البته درسته که من فیلمشو دیدم ولی باور بفرمایید حتی جلوه های ویژه ای در حد آواتار هم نمیتونه چیزی از «تاتریت» هملت کم کنه. یا اصلا همین حسن جان معجونی خودمون که یکی از چهار عشق جدی زندگی من و یکی از دو عشق پوستری جدی زندگی من بوده رو چرا نمیگی؛ اولین بار توی برنامه نقد خنده، توی تلویزیون دیدم و کشفش کردم، یک بازیگر تاتر رو. و این اتفاقا دقیقا خودش نشون دهنده شخصیت سکشوال تاتر هست که به راحتی به آدمها و کاراکترها میچسبه و حتی از پشت هفت لایه شیشه تلویزیون یا هفتاد پرده سینما هم قابل تشخیصه.

خلاصه که نمیدونم چیه. ولی اصلا خود صحنه تاتر برای من یک موجودیت سکشوآل هست. حالا صرف نظر از اتفاقاتی که معمولا قبل رفتن به سالن تاتر، بعد برگشتن از تاتر، یا حتی اون ته، توی تاریکی سالن افتاده، خود تاتر، در قامت یک مفهوم، همیشه یک حضور کاملا زنده جنسی داشته و داره برای من. ترومپتی که در ابتدای نمایش، هنگام ورود تماشاچیها به جایگاه نواخته می‌شه، در گوش من قویا یه جذبه پیش‌نوازانه و تحریک‌آمیز داره. صدای قژ قژ راه رفتن بازیگرا روی کف چوبی سن، و تماشای نفس نفس زدن بازیگرها بعد از پایان نمایش-سکس، وقتی که اومدن و بی‌حرکت جلوی صحنه ایستادن و تماشاچی‌ها دارن تشویقشون می‌کنن، دماغم رو از بوی سکس پر میکنه و مغزم رو در جا می‌ترکونه.

حالا همه اینا از اینجا شروع شد که بعد از تماشای فیلم کاباره، به طمع دانلود موسیقی فیلم، یه آلبوم کامل از اجرای برادوی سال 98 کاباره رو هم دانلود کردم [که باور بفرمایید اصل خود جنسه و من این همه یوتوب رو زیر و رو کردم، تماشای هیچ اجرایی رو بهتر و لذت بخش تر از شنیدن این آلبوم پیدا نکردم]، و فقط با شنیدن اولین قطعه آلبوم «Willkommen،» به قدری مجذوب خواننده اصلی شدم که راه افتادم برم ببینم طرف کیه، و با ویدئوی مرکز کندی که اون بالا گذاشتم، صاب صدا که جناب «الن کامینگ» باشن رو کشف کردم؛ برنده جایزه تونی که اسکار تاتر محسوب می‌شه، مردی که به شکل عجیب و غریبی جذابیت سکسی داره، و اینو من حداقل از زبون 21093 نفر شنیدم، جذابیتی که حتی با وجود اینکه طرف به هیچ عنوان در محدوده سلایق من قرار نمی‌گیره، منو هم تحت تاثیر خودش گرفته. جذابیتی که بیشتر از هر زمان و جای دیگه، در نقش پرظرفیت مسئول تشریفات در نمایش کاباره، و به نظر من بالاخص در اجراهای سال 98 خودشو بروز داده، و میده.

.پی‌نوشت یک: کاباره اولین بار در سال 1966 در برادوی می‌ره روی صحنه. در اون زمان «جوئل گری» نقش مسئول تشریفات رو در این نمایش بازی کرد (کسی که توی ویدئوی بالا از پشت کامینگ یهو ظاهر شد)، سال 66 یه جایزه تونی می‌گیره به خاطر بازی در این نقش، و در سال 72 وقتی فیلم کاباره ساخته شد، همین آقا همین نقش رو توی همون فیلم هم بازی می‌کنه و یه اسکار هم به خاطر همین نقش در اون فیلم می‌گیره. از سال 98 این نمایش دوباره روی برادوی زنده می‌شه و این بار الن کامینگ نقش مسئول تشریفات رو بازی می‌کنه و اون هم، همونطور که خدمتتون عرض کردم، درست به خاطر بازی همین نقش یه جایزه تونی می‌گیره.

پی‌نوشت دو: اگه ذره‌ای به این نمایش علاقه‌مند شدید، قویا توصیه می‌کنم همون آلبوم موسیقی رو که خدمتتون عرض کردم، گوش کنید و بعد برید سراغ فیلم یا تاترش. و یکی از اولین قطعاتی که برای شنیدن انتخاب می‌کنید، در کنار همون «ویلکامن» (خوشامدگویی به زبان آلمانی) که پیوندشو دادم خدمتتون، قطعه «پول» باشه: Money البته لطف تماشای این قطعه در خود فیلم کاباره هم، استثنائا، استثنائا، دستکمی از لذت شنیدن نسخه روی صحنه‌اش نداره. هر چند که بازم، اجرای الن کامینگ یه چیز دیگه است، واقعا محشره کارش، واقعا از دست ندید، حیف که با کیفیتشو پیدا نکردم:

پی‌نوشت سه: می‌خوام به حسن جان معجونی پیشنهاد بدم، نمایش کاباره رو ببره واسه اجرا، خودشم بشه مدیر تشریفات. فضای نمایش رو هم از کاباره به کافه تغییر بدن، اسمشم بذارن «کافاره.»