برچسب‌ها » فراموشی

کشتار شصت و هفت را نباید فراموش کرد

علی کلائی

فعال حقوق بشر

خانواده ها پشت در زندان صف کشیده اند. اسامی را صدا می کنند. یک ساک. تعدادی وسائل شخصی. لباس و عینک و شانه و … . تمام. از یک عشق. یک زندگی. یک انسان. پس از سالها. پس از انتظار و با امید اتمام زمان و رسیدن موعد دیدار. ناگاه. خبر. آن تابستان تلخ و دردآور. درهای زندان بسته می شود. آمدن روزنامه به زندان قطع می شود. ملاقات ها نیز قطع می شوند. تلویزیون های بند ها که البته درتمام آن سالها در حال نشان دادن تبلیغات ایدئولوژیک حاکمیت تازه مستقر شده درگیر جنگ هستند نیز جمع می شود. هراس در دل زندانیان می افتد. زندانیانی که پس از سالهای خون و نجات از اعدامهای فله ای سالهای ابتدایی دهه شصت و پس از دوران هیئت عفو میان این دهه، پس از سالها شکنجه و زندان و زجر و مصیبت در حال تمام کردن دوران حبس خود هستند. همگی به فردایی فکر می کنند که در کنار خانواده، در کنار همسر و فرزندان قرار است زندگی کنند. سالهای زجر و مصیبت تمام شده و قرار است فرزندان خود را در آغوش بگیرند، نزد پدر و مادر و خواهر و برادر بازگردند و با همسرانشان پس از سالها دوری و فترت و جدایی عاشقانه ها بسرایند و ترانه ها زمزمه کنند. اما ناگاه انگار ابر سیاه درد و خباثت و مصیبت و کشتار بر سرشان مستولی شده است.

همه چیز مشکوک است. همه چیز. سالها بعد نجات یافتگان از برنامه ریزی شده بودن فاجعه می گویند. همه می گویند که بهانه عملیات یک سازمان خاص، تنها یک بهانه بود. ماجرا از ماهها پیش از آن آغاز شده بود. رضا علیجانی یکی از آن افراد است. او این فاجعه را یک “هولوکاست ایرانی” نام می نهد. نام فاجعه به گوشها آشناست. کشتار ۶۷٫

ایران

Faramoushi - Madmazel(DJ Mavi Remix)

Download And Enjoy The New Remix  “MadMazel – Faramoushi (DJ Mavi Remix)”

Right Click On The Icon Below + Save Target As Or Save Link As… 18 واژهٔ دیگر

Music

قرص صورتی

یک قرص صورتی خانم عزیز. یک قرص صورتی برای روزهایی که گذشت. یک قرص صورتی برای روزهایی که هرگز نرسید. یک قرص برای مرگ خواهرتان. یکی برای آغوش مادرتان. یک قرص صورتی برای عشق افلاطونیتان. یک قرص برای کمال گرایی دوران نوجوانی. برای بحران میانسالی. یک قرص صورتی برای آرزوی پرواز. یک قرص برای حوض ترک خورده خانه کودکی. یک قرص برای آن که همه دستمالها را دور بریزید. می دانم که به طرز مشکوکی خوب به نظر می رسد. فکر می کنید که حتما کاسه ای زیر نیم کاسه هست. اما باور کنید زندگی هرگز بهتر از این نبوده و بهتر هم نمی شود. یک قرص صورتی با یک لیوان آب کافی ست تا آن را از یاد ببرید.

Notes

نخستین حافظه جانبی برای مغز ساخته شد

تصور کنید روزی بتوانید یک مموری کارت را به مغز خود وصل کنید و از فایلهای موجود در آن بلافاصله استفاده کنید. مثلا اطلاعات مورد نیاز برای یک کنفرانس یا امتحان را دانلود کنید و آن را چند دقیقه قبل از شروع جلسه در مغزتان ذخیره کنید و در جا از داده های آن استفاده کنید. یعنی یک ماتریکس تمام عیار. خب به نظر می رسد این تصور چندان هم دور از ذهن نیست. چون دانشمندان دانشگاه کالیفرنیای جنوبی توانسته اند قدمهای اولیه در این راه را بردارند.

بعد از مطالعات فراوانی که دکتر تئودور برگر و همکارانش در مورد واکنشهای شیمیایی فرآیند یادگیری کوتاه مدت در مغز موشها انجام دادند، توانستد یک چیپ کوچک بسازند که از الکترودهایی برای اتصال به مغز و افزودن به ظرفیت حافظه استفاده می کند.این پروتز عصبی قادر است سیگنالهای عصبی را ذخیره کند و درست مانند یک حافظه جانبی الکترونیکی به موشها کمک کند تا سریعتر و بیشتر یاد بگیرند.

با روشن کردن مدار، یادگیری به موشها القا می شود و آنها «یاد می گیرند» و با خاموش کردن مدار، همه چیز را به سرعت فراموش می کنند. دکتر برگر ادعا می کند که اگر بتوانند جزئیات بیشتری از فرآیند رمزنگاری سلولهای عصبی را بفهمند، قادر خواهند بود تقریبا هر چیزی را در حافظه ایجاد یا حذف کنند. دقیقا مثل یک فلش مموری که به مغز وصل می شود. در حال حاضر تحقیقات آنها بر روی موشها موفقیت آمیز بوده و هدف بعدی آنها اجرایی کردن این پروژه در مورد میمونهاست.

پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در مقاله ای که برای معرفی این تکنیک منتشر کرده اند، هدف از تحقیق بر روی چنین طرحی را کمک به بازیابی حافظه و یا افزایش ظرفیت حافظه در بیماران مبتلا به آلزایمر، سکته مغزی یا ضربه به جمجمه اعلام کرده اند. اما صبر کنید… مساله خیلی شبیه داستانهای علمی-تخیلی به نظر می رسد. اگر واقعا چنین دستاوردی در آینده محقق شود، فکر می کنید چه واکنشهایی را در میان مردم بر می انگیزد؟ چه استفاده ها (یا سوء استفاده های) دیگری می توان برای آن در نظر گرفت؟ اگر چنین فلش مموری در دسترس شما بود، چه فایلهایی را روی آن ذخیره می کردید؟

نارنجی

از یاد بردن

کاش از یاد بردن، به سادگی به یاد آوردن بود!

کاریکلماتور