برچسب‌ها » همجنسباز

سلامی دوباره :)

سلامی دوباره. یه مدت بود نبودم. راستش سرم گرم کار و زندگی بود.

بله! زندگی!

دوست داشتن واژه نیست. یه مسئولیته. همه ما کم و بیش این حس رو تجربه کردیم. خیلی ها بعد از هر عشقی یا زانوی غم بغل میگیرن یا سعی میکنن همه مشکلات رو گردن طرف مقابل بیاندازن و یا بعضی موقع ها هم سعی در تخریب شخصیتی طرف مقابل میکنن. ولی ماها باید بدونیم که هیچ چیز ابدی نیست. اگه امروز کسی رو دوست داریم به این معنی نیست که برای همیشه در کنار ما خواهد بود. درسته که ما دوست داریم تا پایان عمر کنار عشقمون باشیم، اما زندگی به خواسته های ما اعتقادی نداره و احترامی نمیزاره. پس باید بعضی موقع ها جدایی رو قبول کنیم. بله! سخته! ولی مجبوریم، میفهمی؟ مجبور!

منطق بی منطقی

خب به سلامتی تیم کوک هم اعلام کرد که گی هستش. تیم کوک بعد از مرحوم استیو جابز، مدیر عامل یکی از غول های نرم افزاری دنیا، «اپل» هستش. این خبر رو به یکی از دوستانم که هومو بودنم رو قبول نمیکرد و فکر میکرد که من یه بیمارم و باید معالجه بشم، نشون دادم. دوستم اولش با یه نگاه روشنفکرانه جواب داد که : «خب! گی بودن که جرم نیست!» ولی بعد یادش افتاد که منم بهش گفته بودم که گی هستم و ادامه داد: «البته اونجا آمریکا و اروپا هستش. با اینجا فرق میکنه!»

من موندم و یه دنیا منطق در مقابل یه انسانی که توی این بحث، دیواری از بی منطقی بروی مغزش کشیده! اصولن بحث با آدم های غیر منطقی کار درستی نیست. اما بعضی وقتا فکر میکنم که شاید فلسفه وجود ما هم این باشه که با بحث با انسان هایی که سعی میکنن در مقابل مباحثی که دین و رسومشون اونهارو «بد» و «گناه» میدونه، سعی کنیم هرچند نا امیدانه، ولی تاثیری در فکر و اندیشه این قبیل افراد گذاشته باشیم.

در پایان از اینکه چند روز نتونستم مطلبی توی بلاگ بزارم از شما عذر میخوام.

گی چیست؟

خب اولش از کلیه دوستانی که توی منجم با پیام هاشون منو تشویق به ادامه نوشتن کردن، تشکر می کنم. البته بودن دوستانی که برای تشویق، از آلت تناسلیشون استفاده میکردن. قطعا اگر نیاز به سکس داشته باشم، از نظر تنوع برای آلت تناسلی هیچ کمی و کاستی نخواهم داشت. چون ماشاا… اونقدر دوستان لطف دارند که کمبودی حس نمیشه.

خب گی چیست؟

یادمه اون زمانها که چت میکردم، یکی از سوالات مخاطبین این بود: «از کی گی شدی؟» یا مثلا بعضی دوستان بودند که می گفتند : «ترک کردم!!» یا «گی بودن رو کنار گذاشتم!!»

من وختی این حرف ها رو میشنوم واقعا خندم میگیره. خب بریم ببینیم گی یعنی چی! دوستانی که هیچ اطلاعی در مورد گی و هومسکشوال ها ندارند،این رو بدونن که گی ها یه گوش یا چشم اضافه ندارند. شاید یکی از دوستات که هفته ای چند بار باهاش بیرون میری گی باشه! منظورم اینه که گی ها شاخ و دم ندارند. اونا هم آدم هستند، با تمام ویژگی های یک آدم.

خب گی بودن چیزی نیست که همانند سیگار و یا اعتیاد، از یه سن خاصی بوجود بیاد و در یه سنی تموم بشه. همه انسانها در وجود خودشون حسی هم نسبت به جنس مخالف و هم نسبت به جنس موافق دارند. که سنگینی کفه ترازو، برایند احساس یک فرد رو نمایش میده. اونایی که گی هستن، نسبت به جنس موافق حس بیشتری دارند و اونایی که به اصطلاح استرایت هستند، نسبت به جنس مخالف حس بیشتری دارند. البته این نظریه من نیست و تا اونجا که میدونم این نظریه جناب «فروید» هستش.

گی بودن بیماری نیست

 زمانی مردم ما چپ دست بودن رو گناه میدونستن و دست چپشون رو با ترکه اونقدر میزدند تا مجبور بشن با دست راست بنویسن. استدلال این بود که یک چپ دست در مقابل قضا و قدر الهی هستش  اگه ادامه بده به چپ دست بودن، کافر محسوب میشه. این مورد رو میتونین از داستان های جمال زاده، پدر داستان نویسی کوتاه ایران، برداشت کنید.

با پیشرفت علم و گذر زمان، مردم به این نتیچه رسیدن که چپ دست بودن کفر نیست و حتی ضریب هوشی چپ دست ها بیشتر از راست دست ها هستش! خب مردمی که زمانی چپ دست ها رو شکنجه میکردن تا با دست راست بنویسن، با گذر زمان، نظرشون در مورد اونا تغییر کرد. هوموسکشوال ها هم همینطور، مردم ما به علت های مختلف از جمله عقاید مذهبی و عدم تحقیق صحیح در مورد این موضوع فعلا دید روشنی نسبت به مسئله ندارند. چه بسا بعضا حتی خود ما هوموسکشوال ها هم خودمون رو مریض و نیازمند درمان میدونیم.

سخن کوتاه میکنم:

دوست من، گی بودن بیماری نیست. گی بودن چیزی نیست که به خاطر اون ناراحت بشی و یا حتی خوشحال باشی. گی بودن مایه سر افکندگی و یا مایه افتخار نیست. گی بودن یک رویه عادی از زندگیست. البته به نظر من :)

این ما هستیم که قراره فرهنگ گی بودن رو به جامعه تزریق کنیم. پس باید خودمون، خودمون رو کامل بشناسیم.

نمیخوام شعار بدم که مثلا راهپیمایی گی را راه انداخته بشه!!‌نه!! و انتظاری هم نیست که بریم به همه بگیم که ما گی هستیم! تنها انتظار عاقلانه با توجه به شرایط، شرکت در بحث هایی که سعی در مسخره کردن گی ها دارند و متقاعد کردن اونا به اینکه گی هم یک «انسان» است.

فرهنگ جدید و تضاد فرهنگی


وختی فرهنگ جدید به کشور ما میاد، اصولن ماها اون فرهنگ رو بومیش میکنیم. برای مثال توی معماری خونه، ما یه عده فرهنگ ها رو از کشور های اجنبی برداشت کردیم و بومی شون کردیم اما متاسفانه هم از فرهنگ قبلی خودمون فاصله گرفتیم و هم از فرهنگ اصلی که قرار بود وارد کشورمون بشه و به عنوان فرهنگ جایگزین کارایی بهتره توی اجتماع داشته باشه. فرهنگ جدید به خاطر بومی سازی فاصله زیادی با فرهنگ اصلی میگیره و بعضی وختا مشکلاتی رو هم بوجود میاره. مثال می زنم براتون. در نظر بگیرین که سرویس بهداشتی خونه هامون رو با هم میسازیم یعنی دستشویی و حموم رو یه جا قرار میدیم. اما فرهنگ اصلی با اونچه که ما ایجاد کردیم تفاوت داره. چون توالت سنتی در کنار حموم باعث مشکلات بهداشتی زیادی میشه. در حقیقت ما به جای اینکه عین اون فرهنگ رو پیاده سازی کنیم، اون رو به بدترین شکل ممکن تغییر دادیم. جوامع غرب، چون از توالت فرنگی استفاده میکنن میتونن حموم رو هم پیش اون (برای کمبود جا) در نظر بگیرن. اما در ایران با توجه به بومی سازی، این کار باعث فاجعه میشه.
عذر میخوام که مقدمه بیش از حد زیاد شد.چاره ای نبود.
در مورد فرهنگ هوموسکشوال بودن هم همین مشکلات پیش میاد. شاید اگه بگیم بیشتر مشکلات هوموسکشوال ها ناشی از بومی سازی فرهنگ خارجی وارداتی هستش، اغراق نکردیم. بسیاری از ما به خاطر تزلزل افکاری ناشی از سنت و دین در مقابل گی بودن مقاومت میکنیم. بعضن ازدواج میکنیم که اکثرن به طلاق منجر میشه. بسیاری از ما ها از زندگی لذت نمیبریم، چون چیزای کوچیکی مثله پوزیشن در سکس برامون خیلی خیلی مهم میشه. با اینکه میخوایم خودمون رو اوپن مایند جلوه بدیم اما ته دلمون باز هم یکی رو «کونی» و اونیکی رو «بکن» یا «بچه باز» خطاب میکنیم.
ماها حتی توی سکس هم لذت نمیبریم. چون خودمون رو مقید به یه سری اصول میدونیم. چون فکر میکنیم اگه توی سکس نا محدود و آزاد باشیم، طرف مقابل فکر میکنه که یا «لاشی» هستیم یا «جنده عالم» میترسیم.می ترسیم و باز هم میترسیم. تا جایی که اونقدر این حس رو سرکوب میکنیم که گاهی از گی بودن خجالت میکشیم. این حرف ها به همه پوزیشن ها صدق میکنه به نظرم!
یکی که توی سکس، «تاپ» هست، هر لحظه توی سکس استرس داره که مبادا پارتنرش دستش به باسنش بخوره! مبادا چیز دیگه ای توی سکس ازش بخواد که به تاپ بودنش آسیب برسه! این استرس لذت سکس رو به صفر میرسونه. و همینطور در مورد بات ها و ورس ها، که مبادا پارتنرم احساس کنه من بیشتر بات هستم! اونقدر استرس و چارچوب توی سکس داریم که به جای لذت، فقط حرص میخوریم. چون ما ها هنوز یه عده رو «کوونی» میدونیم. و با توهماتی مثله «همجنسباز با همجسنگرا فرق داره» سعی داریم حتمن به یک عده لقب «کونی» را بدیم. بازی با کلمات فقط باعث گول زدنه خورمون میشه.همه ما، چه همجسنباز باشیم چه همجنسگرا، قبل از این تفکیک ها، انسانیم….